Presentazione
- United Kingdom
- Registrato circa 2 mesi fa
- art, technology, literature
- UpWork
- United States Dollar (USD - $)
I've been teaching and translating English and Persian for over a decade now. Quality guaranteed.
86
Unità di traduzione
0
Concetti terminologici
Top dei settori di specializzazione
religion
bible
art
technology
other
I miei lavori
Esempio di traduzione Economics
Economics Esempio di traduzione
Partenza (English) | Arrivo (Persian) |
---|---|
Amazon employs a multi-level e-commerce strategy. | آمازون از یک استراتژی تجارت الکترونیک چندسطحی بهره میبرد. |
Amazon started by focusing on business-to-consumer relationships between itself and its customers and business-to-business relationships between itself and its suppliers and then moved to facilitate customer-to-customer with the Amazon marketplace which acts as an intermediary to facilitate transactions. | این شرکت در ابتدا بر روابط کسبوکار با مصرفکننده (B2C) میان خود و مشتریانش و همچنین روابط کسبوکار با کسبوکار (B2B) میان خود و تأمینکنندگانش تمرکز داشت. سپس با راهاندازی بازار آمازون (Amazon Marketplace)، که بهعنوان واسطهای برای تسهیل تراکنشها عمل میکند، به سمت مدل مشتریبهمشتری (C2C) حرکت کرد. |
The company lets anyone sell nearly anything using its platform. | آمازون به هر کسی اجازه میدهد تقریباً هر چیزی را از طریق پلتفرم خود بفروشد. |
In addition to an affiliate program that lets anyone post-Amazon links and earn a commission on click-through sales, there is now a program which lets those affiliates build entire websites based on Amazon's platform. | علاوه بر برنامهی همکاری در فروش (Affiliate Program)، که به افراد امکان میدهد لینکهای آمازون را در سایتهای خود قرار دهند و از فروشهای انجامشده از طریق کلیک روی آنها کمیسیون دریافت کنند، اکنون برنامهای وجود دارد که به این همکاران اجازه میدهد وبسایتهای کاملی بر پایهی پلتفرم آمازون بسازند. |
Some other large e-commerce sellers use Amazon to sell their products in addition to selling them through their own websites. | برخی از فروشندگان بزرگ تجارت الکترونیک، علاوه بر فروش محصولات خود در وبسایتهای اختصاصیشان، از آمازون نیز بهعنوان یک کانال فروش استفاده میکنند. |
The sales are processed through Amazon.com and end up at individual sellers for processing and order fulfillment and Amazon leases space for these retailers. | فرآیند فروش از طریق Amazon.com انجام شده و سپس برای پردازش و انجام سفارشها به فروشندگان منتقل میشود. همچنین، آمازون فضای انبار برای این خردهفروشان اجاره میدهد. |
Small sellers of used and new goods go to Amazon Marketplace to offer goods at a fixed price. | فروشندگان کوچک که کالاهای نو و دستدوم عرضه میکنند، از بازار آمازون (Amazon Marketplace) برای فروش محصولات خود با قیمتهای ثابت استفاده میکنند. |
Amazon also employs the use of drop shippers or meta sellers. | آمازون همچنین از دراپشیپرها (Drop Shippers) یا متاسلرها (Meta Sellers) استفاده میکند. |
These are members or entities that advertise goods on Amazon who order these goods direct from other competing websites but usually from other Amazon members. | این گروه شامل افراد یا شرکتهایی هستند که کالاها را در آمازون تبلیغ میکنند اما در واقع، این کالاها را مستقیماً از سایر وبسایتهای رقابتی، و معمولاً از دیگر اعضای آمازون، سفارش میدهند. |
These meta sellers may have millions of products listed, have large transaction numbers and are grouped alongside other less prolific members giving them credibility as just someone who has been in business for a long time. | این متاسلرها ممکن است میلیونها محصول در لیست فروش خود داشته باشند، تعداد تراکنشهای زیادی انجام دهند و در کنار سایر فروشندگان کمتجربهتر دستهبندی شوند، که این موضوع به آنها اعتبار یک کسبوکار قدیمی و جاافتاده را میدهد. |
Markup is anywhere from 50% to 100% and sometimes more, these sellers maintain that items are in stock when the opposite is true. | حاشیهی سود (Markup) آنها از ۵۰٪ تا ۱۰۰٪ متغیر است و گاهی حتی بیشتر میشود. این فروشندگان اغلب ادعا میکنند که کالاها در انبار موجود است، درحالیکه این ادعا حقیقت ندارد. |
As Amazon increases their dominance in the marketplace these drop shippers have become more and more commonplace in recent years. | با افزایش سلطهی آمازون بر بازار، دراپشیپرها در سالهای اخیر بهطور فزایندهای در این پلتفرم رواج یافتهاند. |
Esempio di traduzione Technology
Technology Esempio di traduzione
Partenza (English) | Arrivo (Persian) |
---|---|
The term hack has several related meanings in the technology and computer science fields. | اصطلاح "هک" در حوزهی فناوری و علوم کامپیوتر چندین معنا و مفهوم مرتبط دارد. |
It may refer to a clever or quick fix to a computer program problem, or to what may be perceived to be a clumsy or inelegant (but usually relatively quick) solution to a problem. | این اصطلاح میتواند به راهحلی هوشمندانه یا سریع برای حل مشکل یک برنامهی کامپیوتری اشاره داشته باشد، یا به راهحلی ناشیانه و غیرالگانت که معمولاً سریع ولی غیرایدهآل است. |
The term is also used to refer to a modification of a program or device to give the user access to features that were otherwise unavailable. | همچنین اصطلاح "هک" به تغییر یا اصلاح یک برنامه یا دستگاه برای دسترسی به ویژگیهایی که در حالت عادی قفل یا غیردسترس هستند، گفته میشود. |
Most networks start off with poor security. | بیشتر شبکهها در ابتدا امنیت ضعیفی دارند. |
But over time, with patches, network security does increase. | اما با گذشت زمان و انتشار بهروزرسانیها و وصلههای امنیتی، سطح امنیت افزایش مییابد. |
At this point, a hacker that has gotten use of a certain system may be lose their additional access for a while. | در این مرحله، یک هکر که به سیستم دسترسی پیدا کرده است، ممکن است دسترسی اضافی خود را از دست بدهد. |
But usual the hacker goes on to find new holes. | اما معمولاً هکرها بهدنبال یافتن حفرههای جدید امنیتی میروند. |
There is only so much an admin can disable on your computer before it becomes no use to anyone. | مدیران سیستم نمیتوانند تمام قابلیتهای یک کامپیوتر را غیرفعال کنند، زیرا در این صورت استفاده از آن برای همه غیرممکن خواهد شد. |
To get access to a network, a hacker can use whatever programs are on a computer. | از همین رو، هکرها برای دسترسی به شبکه، از برنامههایی که بهطور پیشفرض روی کامپیوتر وجود دارند، استفاده میکنند. |
. If you are a student then you will undoubtedly have programs that aid in study, such as Notepad, MS Word, PowerPoint and others. | اگر دانشجو هستید، قطعاً برنامههایی مانند Notepad، Microsoft Word، PowerPoint و سایر ابزارهای آموزشی را در سیستم خود دارید. |
All these programs can be used to the hackers advantage. | تمام این برنامهها میتوانند توسط هکرها مورد سوءاستفاده قرار گیرند. |
On this page of the book we will discuss how educational computers are hacked to take access of student files and data. | در این بخش از کتاب، بررسی میشود که چگونه کامپیوترهای آموزشی هک شده و فایلها و دادههای دانشآموزان به سرقت میروند. |
By knowing these hacks, administrators and teachers will be better able to spot when students are hacking into networks. | با آگاهی از این روشهای هک، مدیران سیستم و معلمان میتوانند بهتر تشخیص دهند که چه زمانی دانشجویان در حال نفوذ به شبکههای آموزشی هستند. |
Esempio di traduzione Cinema
Cinema Esempio di traduzione
Partenza (English) | Arrivo (Persian) |
---|---|
Hollywood is the oldest film industry in the world which was originated 121 years ago. | هالیوود قدیمیترین صنعت فیلمسازی در جهان است که ۱۲۱ سال پیش بنیان گذاشته شد. |
The earliest documented account of an exhibition of projected motion pictures in the United States was in June 1894 in Richmond, Indiana by Charles Francis Jenkins. | نخستین نمایش مستند از تصاویر متحرک پروژکتوری در ایالات متحده در ژوئن ۱۸۹۴ در ریچموند، ایندیانا، توسط چارلز فرانسیس جنکینز برگزار شد. |
The first movie studio in the Hollywood area, Nestor Studios, was founded in 1911 by Al Christie for David Horsley in an old building on the northwest corner of Sunset Boulevard and Gower Street. | اولین استودیوی فیلم در منطقه هالیوود، Nestor Studios، در ۱۹۱۱ توسط ال کریستی برای دیوید هورزلی در ساختمانی قدیمی در گوشه شمال غربی سانست بلوار و خیابان گاور تأسیس شد. |
In the same year, another fifteen Independents settled in Hollywood. | در همان سال، پانزده شرکت مستقل دیگر نیز در هالیوود مستقر شدند. |
Hollywood came to be so strongly associated with the film industry that the word "Hollywood" came to be used colloquially to refer to the entire industry. | هالیوود چنان به صنعت فیلمسازی گره خورد که واژهی «هالیوود» بهصورت محاورهای برای اشاره به کل این صنعت به کار رفت. |
In 1913 Cecil B. DeMille, in association with Jesse Lasky, leased a barn with studio facilities on the southeast corner of Selma and Vine Streets from the Burns and Revier Studio and Laboratory, which had been established there. | در ۱۹۱۳، سیسیل بی. دمیل با همکاری جسی لاسکی، یک انبار مجهز به امکانات استودیویی را در گوشه جنوب شرقی خیابانهای سلما و واین از استودیوی برنز و رویر، که در آنجا مستقر بود، اجاره کرد. |
DeMille then began production of The Squaw Man (1914). | سپس، دمیل تولید فیلم The Squaw Man (۱۹۱۴) را آغاز کرد. |
It became known as the Lasky-DeMille Barn and is currently the location of the Hollywood Heritage Museum. | این مکان بهعنوان «انبار لاسکی-دمیل» شناخته شد و امروزه محل موزه میراث هالیوود (Hollywood Heritage Museum) است. |
Esempio di traduzione Religion
Religion Esempio di traduzione
Partenza (English) | Arrivo (Persian) |
---|---|
God is a mystery that is experienced best when enlightened. | خدا رازی است که در پرتو روشنگری به بهترین شکل تجربه میشود. |
We can only say that it is good to live in God. | ما تنها میتوانیم بگوییم که زیستن در خدا نیکوست. |
It is better to be enlightened than not enlightened. | روشنبین بودن بهتر از ناآگاه بودن است. |
Enlightenment is the deeper purpose of life. | روشنگری، هدفی عمیقتر در زندگی است. |
Through enlightenment, we reach the kingdom of God. | از طریق روشنگری، به ملکوت خدا میرسیم. |
Enlightenment means inner peace, inner happiness and all-encompassing love for all beings. | روشنگری به معنای آرامش درونی، شادی درونی و عشق فراگیر به همهی موجودات است. |
An enlightened person lives in God. | فرد روشنبین در خدا زندگی میکند. |
He or she sees God as a kind of light in the world. | او خدا را همچون نوری در جهان میبیند. |
He or she feels God in him or herself and around him or herself. | او حضور خدا را در درون خود و پیرامون خویش احساس میکند. |
He or she feels God as inner happiness, inner peace and inner strength and is aware that he or she is in a higher truth that can only be described as universal love. | او خدا را بهصورت شادی درونی، آرامش درونی و نیروی درونی احساس میکند و آگاه است که در حقیقتی والاتر قرار دارد که تنها میتوان آن را بهعنوان عشق جهانی توصیف کرد. |
In each of the major religions, there are varied definitions of God. | در هر یک از ادیان بزرگ، تعاریف گوناگونی از خدا وجود دارد. |
In the religions we also find the personal and abstract term of God. | In the religions we also find the personal and abstract term of God. |
Many enlightened mystics think of God as a person and some others as a higher dimension in the cosmos. | بسیاری از عارفان روشنبین، خدا را بهعنوان یک وجود شخصی در نظر میگیرند، در حالی که برخی دیگر او را بهعنوان بُعدی والاتر در کیهان میبینند. |
In Buddhism and in Hinduism the abstract term of God dominates. | در بودیسم و هندوئیسم، مفهوم انتزاعی خدا غالب است. |
In Buddhism, the highest principle is called Nirvana and in Hinduism it’s called Brahman. | در بودیسم، والاترین اصل نیروانا نامیده میشود و در هندوئیسم برهمن. |
Jesus referred to God as father. | عیسی خدا را «پدر» خطاب میکرد. |
Moses referred to God more in an abstract fashion. | موسی خدا را به شیوهای انتزاعیتر توصیف میکرد. |
His central definition of God was described with the words “I am.” | تعریف اصلی او از خدا با عبارت **«من هستم»** بیان شد. |
These words refer to God as a happy state of being where one experiences enlightenment. | این کلمات به خدا بهعنوان حالتی از وجود سرشار از شادی اشاره دارند، جایی که فرد روشنگری را تجربه میکند. |
In the words “I am” we find the main way to enlightenment. | در عبارت **«من هستم»** راه اصلی رسیدن به روشنگری را مییابیم. |
People need to develop a cosmic consciousness, a consciousness of the unity of all things. | انسانها باید آگاهی کیهانی را در خود پرورش دهند، آگاهی از یگانگی همه چیزها. |
Thus the ego consciousness is lost. | بدین ترتیب، آگاهی مبتنی بر خود (ایگو) از بین میرود. |
Then one experiences pure consciousness, is one with everything and can only say: “I am.” | سپس فرد آگاهی ناب را تجربه میکند، با همه چیز یکی میشود و تنها میتواند بگوید: «من هستم.» |
He or she cannot say “I am so and so.” | او نمیتواند بگوید: «من این یا آن هستم.» |
He or she identifies with everything and everyone and is personally nothing and is simply consciousness. | او خود را با همه چیز و همه کس یکی میداند، شخصاً هیچ نیست و صرفاً آگاهی محض است. |
God as a being who can take action helps us along the spiritual way. | خدا، بهعنوان وجودی که میتواند اقدام کند، ما را در مسیر معنوی یاری میدهد. |
All enlightened beings are an incarnation of God. | همهی موجودات روشنبین تجسمی از خدا هستند. |
If you connect with God or an enlightened being daily, you will be lead in the light. | اگر روزانه با خدا یا یک موجود روشنبین ارتباط برقرار کنید، در نور هدایت خواهید شد. |
Esempio di traduzione Art
Art Esempio di traduzione
Partenza (English) | Arrivo (Persian) |
---|---|
Many of the Absurdists were contemporaries with Jean-Paul Sartre, the philosophical spokesman for existentialism in Paris, but few Absurdists actually committed to Sartre's own existentialist philosophy, as expressed in Being and Nothingness, and many of the Absurdists had a complicated relationship with him. | بسیاری از ابسوردیستها (پوچگرایان) همعصر ژان-پل سارتر، سخنگوی فلسفی مکتب اگزیستانسیالیسم در پاریس بودند، اما تعداد کمی از آنها به فلسفهی وجودگرایانهی او، که در *هستی و نیستی* بیان شده است، پایبند بودند. علاوه بر این، بسیاری از ابسوردیستها رابطهای پیچیده با سارتر داشتند. |
Sartre praised Genet's plays, stating that for Genet, "Good is only an illusion. Evil is a Nothingness which arises upon the ruins of Good". | سارتر از نمایشنامههای ژنه تمجید کرد و اظهار داشت که برای ژنه: «خیر تنها یک توهم است. شر نیستیای است که بر ویرانههای خیر پدید میآید.» |
Ionesco, however, hated Sartre bitterly. | با این حال، یونسکو از سارتر عمیقاً متنفر بود. |
Ionesco accused Sartre of supporting Communism but ignoring the atrocities committed by Communists; he wrote Rhinoceros as a criticism of blind conformity, whether it be to Nazism or Communism; at the end of the play, one man remains on Earth resisting transformation into a rhinoceros Sartre criticized Rhinoceros by questioning: "Why is there one man who resists? At least we could learn why, but no, we learn not even that. He resists because he is there". | یونسکو سارتر را به حمایت از کمونیسم و نادیده گرفتن جنایات کمونیستها متهم کرد. او نمایشنامه *کرگدن* را بهعنوان نقدی بر همرنگی کورکورانه، چه نسبت به نازیسم و چه کمونیسم، نوشت. در پایان نمایشنامه، تنها یک انسان باقی میماند که در برابر تبدیلشدن به کرگدن مقاومت میکند. سارتر *کرگدن* را مورد انتقاد قرار داد و پرسید: «چرا یک نفر مقاومت میکند؟ حداقل میتوانستیم بفهمیم چرا، اما نه، حتی این را هم نمیآموزیم. او فقط مقاومت میکند چون آنجاست.» |
Sartre's criticism highlights a primary difference between the Theatre of the Absurd and existentialism: the Theatre of the Absurd shows the failure of man without recommending a solution. | انتقاد سارتر تفاوت اساسی بین تئاتر ابسورد و اگزیستانسیالیسم را برجسته میکند: تئاتر ابسورد ناتوانی انسان را به نمایش میگذارد، بدون آنکه راهحلی ارائه دهد. |
In a 1966 interview, Claude Bonnefoy, comparing the Absurdists to Sartre and Camus, said to Ionesco, "It seems to me that Beckett, Adamov and yourself started out less from philosophical reflections or a return to classical sources, than from first-hand experience and a desire to find a new theatrical expression that would enable you to render this experience in all its acuteness and also its immediacy. If Sartre and Camus thought out these themes, you expressed them in a far more vital contemporary fashion". | در مصاحبهای در سال ۱۹۶۶، کلود بونفوا با مقایسهی ابسوردیستها با سارتر و کامو به یونسکو گفت: «به نظر میرسد که بکت، آداموف و شما کمتر از تأملات فلسفی یا بازگشت به منابع کلاسیک آغاز کردید، و بیشتر از تجربهی مستقیم و تمایل به یافتن یک بیان نمایشی جدید که بتواند این تجربه را با تمام شدت و فوریتش به تصویر بکشد. اگر سارتر و کامو این مضامین را اندیشیدند، شما آنها را به شکلی بهمراتب زندهتر و معاصرتر بیان کردید.» |
Ionesco replied, "I have the feeling that these writers – who are serious and important – were talking about absurdity and death, but that they never really lived these themes, that they did not feel them within themselves in an almost irrational, visceral way, that all this was not deeply inscribed in their language. With them it was still rhetoric, eloquence. With Adamov and Beckett it really is a very naked reality that is conveyed through the apparent dislocation of language". | یونسکو پاسخ داد: «احساسم این است که این نویسندگان – که جدی و مهم هستند – دربارهی پوچی و مرگ صحبت میکردند، اما هرگز واقعاً این مضامین را زندگی نکردند، آنها را به شکلی تقریباً غیرعقلانی و غریزی در درون خود احساس نکردند، و این مفاهیم بهطور عمیق در زبانشان حک نشده بود. برای آنها، این همچنان نوعی بلاغت و فصاحت بود. اما در آثار آداموف و بکت، این واقعیتی برهنه است که از طریق ازهمگسیختگی ظاهری زبان منتقل میشود.» |
Esempio di traduzione Art
Art Esempio di traduzione
Partenza (English) | Arrivo (Persian) |
---|---|
Music theory is the study of the practices and possibilities of music. | تئوری موسیقی مطالعهی شیوهها و قابلیتهای موسیقی است. |
Music theory is frequently concerned with describing how musicians and composers make music, including tuning systems and composition methods among other topics. | تئوری موسیقی اغلب به توصیف چگونگی ساخت موسیقی توسط موسیقیدانان و آهنگسازان میپردازد که شامل سیستمهای کوک، روشهای آهنگسازی و سایر موضوعات مرتبط میشود. |
Because of the ever-expanding conception of what constitutes music (see Definition of music), a more inclusive definition could be that music theory is the consideration of any sonic phenomena, including silence, as they relate to music. | با توجه به گسترش مداوم مفهوم موسیقی (رجوع کنید به تعریف موسیقی)، میتوان تعریف جامعتری ارائه داد که بر اساس آن، تئوری موسیقی بررسی هر پدیدهی صوتی، از جمله سکوت، در ارتباط با موسیقی است. |
This is not an absolute guideline; for example, the study of "music" in the Quadrivium liberal arts university curriculum that was common in medieval Europe was an abstract system of proportions that was carefully studied at a distance from actual musical practice. | این یک دستورالعمل مطلق نیست؛ بهعنوان مثال، مطالعهی "موسیقی" در برنامهی آموزشی هنرهای آزاد چهارگانه (Quadrivium) که در اروپای قرون وسطی رایج بود، یک سیستم انتزاعی از تناسبات بود که بهطور دقیق مورد بررسی قرار میگرفت، اما از اجرای عملی موسیقی فاصله داشت. |
However, this medieval discipline became the basis for tuning systems in later centuries, and it is generally included in modern scholarship on the history of music theory. | بااینحال، این شاخهی علمی در قرون وسطی پایه و اساس سیستمهای کوک در سدههای بعدی شد و امروزه بهطور کلی در پژوهشهای مدرن دربارهی تاریخ تئوری موسیقی گنجانده میشود. |
Music theory as a practical discipline encompasses the methods and concepts composers and other musicians use in creating music. | تئوری موسیقی، بهعنوان یک حوزهی عملی، شامل روشها و مفاهیمی است که آهنگسازان و دیگر موسیقیدانان در خلق موسیقی از آنها استفاده میکنند. |
The development, preservation, and transmission of music theory in this sense may be found in oral and written music-making traditions, musical instruments, and other artifacts. | توسعه، حفظ و انتقال تئوری موسیقی در این معنا را میتوان در سنتهای شفاهی و مکتوب موسیقی، سازهای موسیقی و سایر آثار مرتبط مشاهده کرد. |
For example, ancient instruments from Mesopotamia, China, and prehistoric sites around the world reveal details about the music they produced and potentially something of the musical theory that might have been used by their makers (see History of music and Musical instrument). | بهعنوان مثال، سازهای باستانی یافتشده در بینالنهرین، چین و محوطههای پیشاتاریخی در سراسر جهان جزئیاتی از موسیقی تولیدشده توسط آنها را آشکار میکنند و احتمالاً اطلاعاتی دربارهی تئوری موسیقی مورد استفادهی سازندگانشان ارائه میدهند (رجوع کنید به تاریخ موسیقی و ساز موسیقی). |
In ancient and living cultures around the world, the deep and long roots of music theory are clearly visible in instruments, oral traditions, and current music making. | در فرهنگهای باستانی و معاصر سراسر جهان، ریشههای عمیق و دیرینهی تئوری موسیقی بهوضوح در سازها، سنتهای شفاهی و شیوههای موسیقیسازی امروزی قابل مشاهده است. |
Many cultures, at least as far back as ancient Mesopotamia and ancient China, have also considered music theory in more formal ways such as written treatises and music notation. | بسیاری از فرهنگها، حداقل از دوران بینالنهرین باستان و چین باستان، تئوری موسیقی را بهصورت رسمیتر مورد بررسی قرار دادهاند، از جمله از طریق رسالههای مکتوب و نُتنویسی موسیقی. |
Practical and scholarly traditions overlap, as many practical treatises about music place themselves within a tradition of other treatises, which are cited regularly just as scholarly writing cites earlier research. | سنتهای عملی و علمی با یکدیگر همپوشانی دارند، زیرا بسیاری از رسالههای عملی دربارهی موسیقی خود را در امتداد سنت سایر رسالهها قرار میدهند و بهطور منظم به آنها ارجاع میدهند، همانگونه که متون علمی به پژوهشهای پیشین استناد میکنند. |
La mia esperienza
Esperienza
10 anni
Istruzione
- 2024 MA/MS alle Queen Mary University of Lodnon
- 2022 BS/BSc alle Shahid Beheshti University
United Kingdom
Disponibile Oggi
April 2025
Sun. | Mon. | Tues. | Wed. | Thurs. | Fri. | Sat. |
---|---|---|---|---|---|---|
30
|
31
|
1
|
2
|
3
|
4
|
5
|
6
|
7
|
8
|
9
|
10
|
11
|
12
|
13
|
14
|
15
|
16
|
17
|
18
|
19
|
20
|
21
|
22
|
23
|
24
|
25
|
26
|
27
|
28
|
29
|
30
|
1
|
2
|
3
|
Attività recente
Ha tradotto 12 unità di traduzione
settori: e-commerce, economy and economics
Combinazione linguistica: English > Persian
Feb 07, 2025
Ha tradotto 13 unità di traduzione
settore: technology
Combinazione linguistica: English > Persian
Feb 07, 2025
Ha tradotto 8 unità di traduzione
settori: film and cinema
Combinazione linguistica: English > Persian
Feb 07, 2025
Ha tradotto 28 unità di traduzione
settori: bible and religion
Combinazione linguistica: English > Persian
Feb 07, 2025
Ha tradotto 7 unità di traduzione
settore: art
Combinazione linguistica: English > Persian
Feb 07, 2025